هر گز نمیرد آنکه دلش جلد مشهد است
حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند
شاعر : سیدحسن رستگار
کاش میشد آدمی
حرم اش را
با خود ببَرد
هر کجا که دلش خواست...
عکس را در پاییز92گرفتم...
عنوان ازمحمود ژولیده:دلم برای تو پر می کشد امام غریب/غمت ز سینه شرر می کشد امام غریب/زیارت تو که فوق همه زیارت هاست/دل مرا به سفر می کشد امام غریب
سلام به همه. تسلیت میگم ایام محرم را.ببخشین من این چندوقته سرم شلوغه کم میتونم بیام نت.
اگه فونت کوچیکه برای راحتی کلید Ctrl و + را بگیرین تا زوم کنه مرورگرتون.
یذره خاطره میگم.اول بگم که هیچیش این نیس که بگم من آدم خوبیم یا مومن یا مذهبی!!برعکس.من خیلیم مذهبی نیسم!! اینو به دلیلی میگم که....میگم دیگه چه کارداری خخخ.
پس امیدوارم فکرنکنید که میخام خودمو آدم پرفکتی نشونی بدم .آورین:) هرچی گفتم راس گفتم و از دلم گفتم.
خلاصه سفر ماه رمضون که مشهد بودم از امام رضا ع فقط برای خودم یه حاجت خواستم.ولی برای همتون هرچی گفته بودین خواسم....
شکرخدا امام رئوف ع بازهم مهربونیشو بمن بدترین نشون داد و خودش اینبارهم بی اونکه اراده ای کرده باشم دعوتم کرد و تا حرم نرسیده بودم باورم نمیشد...همش دلشوره داشتم میگفتم نکنه نرسم اونجااا:(
ولی شکرخدا آقا مهمون دعوت کنه خودش هواشو داره.
حالا اصن چی شد من رفتم؟! شب عیدغدیر پسرخاله م زنگ زد گفت بیا بریم مشهد میای؟؟گفتم من الان اوضاع مالی خوبی ندارم ولی خیلی دلم میخاد بیام!گفت خرجی نداره!تقریبا یک سوم کاروانایی بود که توی شهرما میبرن!گفتم باشه میام.خلاصه پسرخاله م و دوتا داداشام هم نوشته بودن اسمشونو.یعنی 5نفرشدیم!شب اس داد که کنسل شده 4 نفر میشه بیان!خب من که میخاسم برم ولی گفتم من تازه مشهد بودم شما برید!خلاصه روز عیدغدیرهم گفت بذارمن ببینم چ میکنم!!راسش خیلی دلم گرفت گفتم من تو نمیخام برام کاری کنه،امام رضا بخاد خودش درس میکنه البته شاید تووسیله ش باشی!(تو دلم گفتم وگرنه قهر میکرد هه) خلاصه گفتم امام رضا من صبح تالا دلخوشم میام دوباره ب این زودی تو دلت میاد منو دلخوش کنی بعد حالمو بگیری ؟؟ من ک سرگرم زندگیم بودم، دوباره هوات افتاده سرم هوای حرمت...هوای ضریحت..... به بقیه مطلب برید برای خواندن خاطرات...
دلم برای تو پر می کشد امام غریب
غمت ز سینه شرر می کشد امام غریب
زیارت تو که فوق همه زیارت هاست
دل مرا به سفر می کشد امام غریب
داشتم عکسهای مشهد را مرور میکردم برای خودم چشم ب این عکس افتادو این شعر که زمزمه ام بود مدام :
باب الجواد راه ورود به قلب توست حاجت رواست هرکه از این راه می رود....یادش بخیر.انشالله قسمت شود.
گفتم منم چون غباری تسلیتی عرض کنم خدمت آقایمان امام رئوف امام رضا ع،شهادت گلش جوادالائمه را. چرا که:نشستهام چو غباری، به شوق اذن دخول بیا بگو نتکانند پادریها را...
* عنوان از سیدمحمد جواد شرافت: پر میزند دلم به هوای زیارتش ... هر روز خسته حال ترم، خسته حال تر...
زائر امام رئوف یا خواهرشان یا ائمه دیگر اگر شدید این روزا.... دعایتان برسد انشاءالله...
اگر دلتان پرکشید برای دل ماهم دعا کنید:(
راسی حالمان کمی خوش نیس.بعد به همه سر میزنیم با پوزش
امام رضا به درد من دوا بده بیا منو شفا بده به من یه کربلا بده
عمریه که تو رو فریاد می زنم گره بر پنجره فولاد می زنم تا دلم میگیره مثل غروبا میرم و توی حرم داد می زنم
قربون کبوترای حرمت قربون این همه لطف و کرمت همیشه زائر تو فراوونه هرکی یک گوشه به عشقت می خونه
کنج خلوت هرکسی رو می بینی اشک چشماش می چیکه دونه دونه حرم از اشک اونا دریا میشه خریدار گریه ها زهرا میشه
دم سحرا تو حرم امام رضا بازم دل من داره هوای کرب و بلا
دو هفته ای ست که ظرف نباتمان خالی ست
و چای میخورم و حسرت خراسان را...
حسن بیاتانی
تو کیستی؟ شریک غم اهل عالمی
درخا کِ تو س کعبه ی اولاد آدمی
آن رازها که از هـمه پوشـیده داشتم
تنهـادراین حـرم به تو گفتم، تومحـرمی
سلاااااااااااااام به همه ذوستان گل
ما اومدیم از بهشت هشتم......
خلاصه خیلی خیلی جاتون خالی بود ولی یادتون بودم.....
خیلی خاطره دارم مث خاطرات ناصرخسرو سفرنامه میتونم بنویسم.خخخ
چند قسمت خاطره دارم میگم براتون
اول از قطار بگم.رفتیم سوارفطار بشیم توی کوپه مون نشسیم قطار4تخته ها بود.درجه 1 خخخ. خدایی بد نبود.
خلاصه نشسیم.بادوستم سعید آقای گل.گفتیم خوبه این کوپه کس دیگه نیاد.راحت باشیم.خخخ.خلاصه یه پیرمردی بود دنبال کوپه ش میگشت...به دوستم گفتم کاش این نباشه تو کوپمون خخخ.وشکرخدا اومد توی کوپمون خدایی آدم خوبی بود.
یه پسردیگه ای هم اومد ک اونم نیشابوری بود.اونم پسرخوبی بود.خلاصه هم قطارهای خوبی داشتبم.
توی قم برای نماز مغرب توقف کردیم.پیرمرد گفت من میترسم گم بشم جا بمونم ازقطار همراه شما میام گفتم چشم حاجی بیا بریم.رفتیم وضو گرفتیم منتطرما بود گفتم حاچی بریم نماز اومد.خلاصه تونمارخونه گمش کردیم.گفتیم شاید رفته توی قطار .ماهم رفتیم توی قطار.دیدیم نیس.خلاصه قطارحرکت کرد اونم جاموند:(( هم قطاریمون گفت شاید اومده.گفتم نه بابا اونکه بلد نبود جایی رو.خلاصه قطارو گشتیم نیافتیمش
نشسیم افطاریمونم خلاصه کوفتمون شد.ناراختش بودیم.من بیشتر چون قبول کرده بودم ببرم بیارمش:( خداخدا میکردم جانمونده باشه یا اگه مونده یه جوری بتونه بیاد:( خلاصه خوابیدیم.نماز صبح توی ایستگاه دیگه ای توقف کردیم.
رفتیم نمازخونه که دیدم پیرمرده داره نمازشو میبنده میخاسم یعنی...لااله الاالله...
گفتم حاجی کجایی سیدتو کشتن خخ .نه گفتم حاجی کجایی ما دنبالت میگردیم بابا.با خونسردی و قلبی آرام گفت:
من رفتم توی کوپه ی نوه هام
گفتم خسه نباشی حاجی.
صبح پسرش بچه بغل اومد توی کوپمون گفت کیک بابام اینجاس؟؟ واین حالتهای ما بود در اون لحظه:
من:
سعید دوستم:
هم قطاریمون:
قطار:
کیک ها:
گفتیم والا بابات کیکش و خورد و رفت فقط یه جوراب( ) ازش اینجاس بخدا:)) گفت نه اشکال نداره بچه کیک دوس داره بوفه هم نداشت
خلاصه این قسمت اول خاطره مشهد من بود.ادامه ش هم در قسمت های بعد میگم....دی دی دید دی..( باحساس بخونید آهنگ فوتبالیستهاس خخخ)
راسی کلی عکس گرفتم و کلی هم حرف دارم اگه حوصله داشتین.میگم.
به همتونم سرمیزنم به زودی.ممنون محبتاتونم.
اینم از زایرین امام رضا ع که کنارضریح و کنار پنجره فولاد نامشون را بردم و اگه خدا قبول کنه به نیابت تک تک تون نماز زیارت خوندم.شاید و انشالله شمام به زودی برین و منم دعاکنین و به یادم باشین.میدونم یه دلیل اینکه دعوت شدم از دعای شما بود وفتی مطلبی برای امام مهربونی میذاشتم.
اسما رو بترتیب خاسی ننوشتم.کسی نگه من آخر بودم وسط بودما
مامان زهرا, بابا رضا,امیرحسین,محمدحسین,فاطمه
آرامش
مریم
صبا
غزل
فاطمه
نرگس
پری
فرناز
فریبا
بهار
فاطمه
محمدرضا
شکیب
علیرضا
حمید
فرزاد
علیرضا
منصوره
زهرا
ذهره
لاله
افسرسایبری موعود
مریم ،علی صفری
محمدرضارجبی
ابوعدنان
امین
میثم
جواد
فایزه
فایزه
حسنا
نرگس
مهندس آقاعمویی
و تمام لینک های وبلاگم
قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت
نقاره می زنند... مریضی شفا گرفت
دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد
دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت
خورشید و آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت
پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت
از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت
زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت
چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت
دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم
شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت
دارم به سمت پنجره فولاد می روم
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت
***