زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد منه تا نبری بنیادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم...
ادامه...
راه می بینم در ظلمت ، من پر از فانوسم. من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت. پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج. پرم از سایه ی برگی در آب: چه درونم تنهاست...